اما، اگر، مگر

با عصبانیت زل میزنم تو چشماش. صداشو مظلوم میکنه و به آرومی میگه:
"من از تو چیزی نمیخوام.."
اخمهام باز میشه و نرم نگاهش میکنم. ادامه میده:
"جز اینکه.."
محکم، میخوابونم زیرِ گوشش!!