خاطره شد.

..از خواب بیدار شد، رو بهم کرد، صورتمو تو دو تادست گرفت، چیزی نپرسید، سرمو فشرد به سینه ش، داشت لِهم میکرد و دوست داشتم، انقدر که به هق هق افتادم.

تمامِ هستیمو تو دو تا دست گرفت و فشرد. داشت لِهم میکرد، داشتم له میشدم، دوست داشتم، اونقدر که خوابم رفت، میونِ دستهاش، میونِ هق هقهام.

کاش همونجور مست، میمردیم.