آی آی آی

درد درد درد درد درد..
عفونت فکر است در سرم. درد میکشم تا استفراغ کنم چرکِ جاری در شریانهایِ گردنم را. میپیچد، میپیچد، میپیچد و میجوشد از پسِ سرم و چنان فشاری دارد که گیجگاهم را به تپش میکشاند.
این واژه هایِ مزین، هر یک حکایتیست از دردی، از فریادی، از من ای!