لحظه هایی که مستِ خواب هستم، پُرم از هیجان؛ هیجانِ اون لحظه که خودمو زیرِ پتو فرو میبرم، و لَختیِ تنم، وقتی چشمهام رو بر هم میذارم، نیز، لذتِ -دقیقاً- همون لحظه که به "خواب" وارد میشم... .
واسه چشیدنِ هر چه بیشترِ این شور، باید بیدار بمونم، بیدار بمونم، بیدار بمونم؛
افسوس از آن لحظه که خواب میربایدم! به خواب میروم بی هیچ لذتی!!!
و چه زیادند، تضادهایِ این دنیا!