آزادی

از وقتی یادم میاد، "شمال"، "تهرانِ آزاد" بود...
همان دورانِ کودکی، که دریا سهمِ هر زنی بود همراهِ خانواده اش.
یا نوجوانی، که ما دو را، به بهانه مشروعیتِ نسبتهامان مواخذه نمیکردند.
و جوانی، همین یکی دو سال پیش، که کسی شلوار و مانتومان را وجب نمیکرد.
یا حتی همین حالا که کسی سبزیِ دستبندهامان را به ابتذال نمیکشاند.

و اینگونه معنا گرفت، واژه ی "آزادی" در تخیلاتِ ما، دهه ی شصتیها.