همان "تو"هایِ شعرها و داستانها. همانها که خیلی خوبند، انگار. همانها که میآیند اما زودِ زود میروند. دیگر هم برنمیگردند، هرگز.
حوصله شان را ندارم دیگر!
آخر، خوب، یکی هم بیاید، دور از این همه "تو"، از "من" بگوید.
همینی که این گوشه کز کرده، به همین سادگی، به همین خوبی، به همین بدی. همینی که مدام از "تو" مینویسد.