گذشته ها نگذشته. چِرت نگو!
مثلِ کرم میمونن. کرمهایِ موذی و دیو.ث. وول میزنن تو هوات، حمله میکنن -وحشیانه- به تهِ تهِ چشمات. از گوشِت هجوم میارن به مغزت و گاز گازش میکنن، همونجا هم میرینن، به مُخت، به خیالت، به فکرت. بعد، شُرّی میان تا رو زبونت، وَنگ میزنی، مثلِ سگ. گاهی هم میلغزند تا حلقت، تا گلوگاهت، گیر میکنن! همونجا بالا میارن، تو هم بالا میاری، با درد، بالا میاریشون، شاید هم با نیکوتین داغشون کنی، یا رویِ تیزیِ فریادت پرتِشون کنی، پرتِشون کنی دورِ دور. شاید هم ...هیچکدوم! تحمل کنی، فقط.
به همین مسخرگی.
این "حال"ِ تو هست، مملو از "گذشته"!