هِه

نشستم تو جمع و دارم کتابِ آشپزی به زبانِ انگلیسی میخونم. میرسم به مواد مورد نیاز: "kidney":
من: اَه! فک کن. مواد اولیه گفته "کلیه"! حالم بهم خورد!!

خلاصه یه نیم ساعتی بحثِ جمع میشه پیرامونِ اینکه این اونورِ آبیها، گاهاً چه آشغالایی میخورن و ملت خاطراتشون رو میگن از تجربه هایِ تهوع آور و ... .

من، در حالیکه تازه دارم عکسشو میبینم: مامان! همم.. قلوه گوسفند، همون کلیه شه؟

جمعیت کتکم میزنند :دی