مرگِ شیرین

وقتی "تمامیتِ لذت" را در آن آغوش درک میکنی، چرا پایانش میبخشی؟

بمان.
باقی بمان.
میانِ همان دستهایِ گرم.
همنوا با همان تپشهایِ منظم.
و غرق در همان سینه ی پذیرا.
بمان.

فراتر از این لذتِ تمام، زندگی، به این کوتاهی، روایتی ندارد!!
باورم کن.
بمان.
در همان لذت که در این آن، از آنِ توست.
تا پایانِ این کوتاه زندگی، با همان لذت، بمان.
و آرام، بمیر.