برایِ تو

خدا میدونه. فقط خدا میدونه که هرمِ هیچ آغوشی، چون تو آرومم نکرده، نمیکنه، نمیتونه...
هیچ خدایی راضی به این بی هم بودنمان، بی هم ماندنمان، بی تو بودنِ من، نبود... هیچ خدایی نبود، هیچ خدایی نیست...
هیچکس نمیدونه که هرمِ هیچ آغوشی، چون تو آرومم نکرده، نمیکنه، نمیتونه...