ساده، صادق، بیصدا و مظلوم میخزم
در حفره ای که، خود، تنیده ام
روزی، شاید،
میایی به دنبالم
اما نمیابیَم
-هرگز-
چرا که همچنان، باز، تنیده ام
-میدانی؟ عادت کرده ام!-
بر دربِ حفره ام نیز، حتی، تنیده ام
بغضهایم را.
پروانه نخواهم شد، میدانم،
خفه خواهم شد، به گمانم،
پوک خواهم شد، از افکارم،
. . .
باز میتَنَم، در نوشته هایم.