...

من، بمیرم واسه تو، پدری که در یک دست، کیسه ای داری شیرین از 5-6بامیه و دو پَر زولبیا؛ و در دستِ دیگر، انگشتانِ نحیف و نیازمندِ دخترکِ 4-5ساله ات را که خدا میداند، برایِ سورِ امشب، چه غوغایی در دل دارد...

بمیرم، برایت و برایِ آن خطوطِ درد که بر صورتت جا خوش کرده اند..