میخواهم زنده بمانم.

دراور میخرم. خوشحالم. راننده نیسان میارتش. میاره بالا. با مانتو و روسری میرم جلویِ در. سعی میکنه بیارتش تو، میگم نمیخواد، بذاره تو راهرو خودم میبرم، میره باقی وسایل رو بیاره، کشوها رو به هر سنگینی میبرم تو خونه، دیر میکنه، از پنجره نگاه میکنم، نمیبینمش، بالاخره میاره، میگه در آسانسور رو نگه دار، نگاهی میندازم، چاره‌ای نیست، از خونه خارج میشم، میاره تو، تا وسط اتاق میره، شکایت میکنم که همینجا بذاره، جلوی در، میگه باید سرِ هم بکندش، چیزی نمیگم، میره تو، میرم تو، درِ خونه بازه، میبنده، برمیگردم در رو باز میکنم، میگه کجا میخوای بذاریش، با خودم میگم همین مونده بگم بره تو اتاق خواب، بویِ گندش خونه رو برداشته میگم همینجا، میگه بگو سنگین میشه، میگم شوهرم میاد میبره، میگه پس بگو خودش سوار کنه و با عصبانیت از خونه خارج میشه.
****
تو شیبِ تندِ یکی از پیچهایِ چالوسم، ماشین جلو نمیتونه نیمکلاج کنه میاد عقب، بوق میزنم، ترمز میکنه، باز امتحان میکنه باز میاد عقب انقدر که بالاخره میکوبه، عصبانی میشم، دستم رو از رو بوق برمیدارم، از آینه نگاهم میکنه، پیاده میشه، پیاده میشم، فحشم میده، کف میکنم، شکایت میکنم که میفهمه داره چه غلطی میکنه یا نه، میگه از عقب زدی گه خوردی..، کف میکنم، میگم تو روزِ روشن؟ میگه خفه شو، میگه گه خوردی اومدی تو جاده‌ای که نمیشناسی ولگردی، میگم دهنتو ببند، میاد جلو که بزندم، میرم عقب، میشینم تو ماشین، شیشه‌ها رو بالا میکشم، صدای Eminem رو زیاد میکنم، پایِ چپم میلرزه، صبر میکنم چند تا ماشین جلو بزنه، میرم.
****
عمو میگه باهاش دوست نشو. میگم چرا میگه چون دچار سوءتفاهم میشه، میگم اوهوم، شاید، آره، حق با توئه، باشه.
****
میرم مهمونی. مجردها مست میکنند. باید مست کنند. چاره‌ی دیگه‌ای نیست که بیان جلوتو هرچی میخوان بگن. هرچی میخوان بگیرن. شده به زور. شده به تشر. شده به بهانه‌ی مستی. میزنم به خیابون، گاز میدم، و به خودم قول میدم که دیگه هیچوقت "مهمونی" نبرمم.
****
میرم سوپرمارکت پولِ خرید دیشب رو حساب کنم، یارو پنجاه سال رو داره، میگه دیشب که وسایل رو آوردم میخواستم بیام این جوجه‌هاتون رو ببینم که صداشون میومد، به خودم میلرزم، خیره‌اش میشم، لال میشم، میگه راستی شما تنهایید؟ میگم نه.. با مادرمم... بقیه پول رو نمیگیرم و از مغازه بیرون میزنم. تقریبا میدوم.
****
ساعت سه پنجشنبه هست، سرِ کارم، همسایه زنگ میزنه که دزد اومده خونه‌ات، واسه بار دوم، میرم خونه، میگن فرار کرده، میگن میشناسدت، میشناسمش، خدمه بود یه زمانی، میرم واحد جستجویِ پلیس، میگم این شماره‌اش، این آدرسش، اینم عکسش. میگه بکشونش بیاد اینجا میگم پس شما چه میخواید بکنید؟ میگه اینجا بیارش میگیریمش، میگم چجوری، نگاهش رو رویِ بدنم میچرخونه، میگه زنگ بزن باهاش بلاس بیارش. میدونم که گوشهام سرخ شده، فشارم میوفته میام تو خیابون و گریه میکنم. خونه‌ام رو جابجا میکنم.
****
بهم بگید فمنیست، بهم بگید شادی صدر، بهم بگید مردستیز، مهم نیست، ما از جنس هم نیستیم، من خودم میدونم که هیچکدوم از اینها نیستم، من میدونم که من فقط یک دخترم، دختری که مجبوره تنها زندگی کنه، میفهمید؟