قضاوت نکنیم.

ماشین را پلیس خوابانده. مادر هم که کماکان در ناز است. کافه هم که در این ماهِ مبارک، نامبارک‌وار خاموش است. این شد سبب خیر که امروز بالاخره دستی به سر و رویِ خانه کشیدم و کارهایِ ناتمام را تمام کردم. در این میان نشسته بودم چمدانی را بازنگری میکردم که خاطرات در آن بایگانیند. حالا نه که فقط کاغذ و نوشته، بلکه کارتهایِ تبریک و بعضی عکسها و دوتکه فلزی که بهم میچسبند و صدایِ چندش‌آوری میدهند و دو چوب درام و کلی از همین دست بایگانیها.
در این میان دو نامه بود، یکی به تاریخ 30 خرداد 85، نوشته خودم، به خط خوش، که هر برگه‌ی آن شماره صفحه دارد به خط خودم، رو به یک مخاطب خاص، حاویِ مطالبی از این دست که فلانی بیا و کمی معتقد باش. یک نامه‌ی دیگر هم بود به تاریخ 18 خرداد 86، نوشته خودم، به خطی ناخوانا، که هر برگه‌ی آن به خودنویس قرمز رنگی شماره خورده بود و هنوز نمیدانم کارِ کدامیک از افرادیست که این نامه را از میانِ داشته‌هایم ربودند، خواندند، به دیگران نشان دادند و کردندش پیرهن عثمان؛ این نامه هم باز رو به همان مخاطب خاص است منتها با مضمونی کاملا متفاوت در این راستا که فلانی، من در این دو ماهِ اخیر، لگد به اعتقاداتِ خودم زدم و خودم را زدم و زدم و زدم.
چروک نامه‌ها را باز کردم و کنارِ هم گذاشتمشان و همینجور خیره شدم به اینکه آدمیزاد چه ساده نابود میشود! یعنی آن کجا و این کجا! کجا خیال میکردم منِ سالِ 85 بشود منِ سالِ 86؟ جایِ شما خالی که سرم را در دستانتان بفشارید و بگویید آرام دخترجان، آرام، گذشته، فکرش را نکن، امروز را ببین که جستی، جایِ شما خالی، من نشستم، ساعتها، و خیره شدم به گذرِ عمر، به اتفاقات، به گناه‌ها، به مکافاتها، و بسیار افسوس خوردم وقتی به خودم نگاه کردم که سالِ 84 چطور جلوه کردم و سالِ 85 چطور تقلا کردم و سالِ 86 چطور باختم. سرِ بانیانش سلامت!
اصلا آدم نمیداند به کجایِ این روزگار و گذر عمر دل ببندد، ایمان داشته باشد، باور کند، که آدمیزاد بسیـــــــــــــــــــــار وابسته‌ی روزگار است، وابسته‌ی محیط، اتفاقها، آدمها، خدا میداند کداممان فردا روز به عملی دست خواهد برد که امروز از آن به "محال" یاد میکند.
یادم هم میاید مادرم که آدمی نیمه-مذهبی بود همیشه یک جمله میگفت که من خیلی دوستش داشتم: "خدایا ما را لحظه‌ای به خودمان وامگذار."
راست حکایتی بود، حالا که خدایِ ما با ما سرِ یاری ندارد، شاید چاره آن باشد که به آینه خیره بمانیم. حذر کنیم.