مظلومتر از قطره اشکی که بیصدا از میانِ مژههایم میگریزد و بر انحنایِ گونهام نقش مینگارد و در گودیِ گلوگاهم خشک میشود، ایستادهام و رها میکنم دانه دانه قطرههایِ مظلومِ اشک را که بیصدا از میانِ مژههایم میگریزند و بر انحنایِ گونهام نقش مینگارند و در گودیِ گلوگاهم خشک میشوند.