من، زنم

او مردِ توست؛
وقتی مادرانه از بهانه‌هایِ کسالتش دلجویی میکنی..
و چه زنانه، گوش میسپاری به خستگیهایِ هنگامِ غروبش..
وقتی به بسترش طنازیها میکنی..
نیز آن دقایق که کودک‌وار، سر بر شانه‌اش نهاده بغضی رها میکنی و آرام آرام، در میانِ نوازشِ گیسوانت به خواب میروی.
به خواب میروی
به آرامش
به آرامشِ واژه‌ی زن.

چه نازنین است این جنسِ ناب
ناب و دوستداشتنی.