بیا بریم دادا

چه میخواهیم مگر؟
دو لقمه نان که شکممان غرغر نکند.
یک دماغ(!) هوا.
یکی که همینجوری ییهو بیاید ماچِمان کند.
چارتا مثلِ خودمان که گاهاً بیایند بنشینند، یا بایستند، آره و نه ای بگویند و کله ای تکان بدهند.
و زمینی زیرِ آسمانی، که خوابمان را ندزدد.

حالا چرا آیسپک میخوریم و سیگار دود میکنیم و ترک میشویم و ترک میکنیم و سفسطه(تو بخوان زر زر) میکنیم و آخرِ سر هم ناخوشیم؛ عجبا!
نه واقعا: عجبا!