همین حالا، دقیقا تازه فهمیدم که "درد خود به که گویم در درون قفس" چه کنایه ی سنگینی رو در بر داره:
وقتی در "درونِ قفس" هستم، بیام چی بگم؟ بگم که تو قفسم؟ اگر نمیبینی، پرواضح هست که نخواهی شنید!
من از خیلی قدیم این آهنگ رو دوست داشتم، گوش میدادم(متفاوت است از شنیدن!)، و از بر بودم اما حالا این جمله رو میفهمم!! دیروز از این ناآگاهی آگاه نبودم. به گمانم هنوز باید زنده باشم.
پ.ن. "میزنم فریاد، هرچه باداباد، ..."
پ.ن. مرضی، کاش اینجا بودی :(