مناظره ی امشب، مناظره ی سوم، ادامه ی مناظره ی اول بود. هم برایِ ما و هم برای احمدی نژادیها.
گذشته از ترس، از اینکه اینبار هم اگر "چیزی" شود، باز پَرِش طبقه هایِ پایین و متوسط جامعه رو میگیره، ما رو میگیره، خوشحال شدم که برایِ اولین بار، حرفهایِ صرفا اینترنتی، صرفا وبلاگی، صرفا بینِ جوانهایِ دانشجو، از رسانه ی متعلق به دولت، پابلیش شد.
آقایِ کروبی، نمیشناسمت، اما به خاطرِ همین کارِ امشب، متشکرم. شاید احمق باشم اما صداقتت رو حس کردم، متشکرم.
متاسفم که بینِ ما و آنها، آنها فنِ بیان دارند! کاش به جایِ صداقتِ مظلومانه ی موسوی و دلسوزیِ هیجانی و صادقانه ی کروبی، خاتمی-مانندی بود که زیرکانه عمل میکرد.
آقایِ کروبی، به خاطرِ خطاب کردن آقای موسوی با عبارتِ "آن مردِ شریف" متشکرم.
مناظره تموم میشه، VOA به شدت پارازیت داره، و BBC با ایرانیها حرف میزنه و من... انگار خانه ی خودم هست که بر سرم خراب میشه! متاسفم که هموطنانم میگن:
احمدی نژاد که صادقانه گفت بیاید ببینید من چی دارم و چی ندارم...
دیدید کروبی آخَرَم نگفت جریانِ کرباسچیش چی بود؟!
کروبی فقط توهین کرد و وقتِ احمدی نژاد رو گرفت!
سخنانِ آقایِ احمدی نژاد با مدرک بود، دیدید؟ نمودار داشت.
آقایِ احمدی نژاد کوچکترین مشکلِ مالی نداره، و الا نمیتونست اینقدر راحت اسم بیاره.
کدوم مهمانی به میزبانش میگه من دارم میام، اسمِ خلیجو اونجوری بنویس که من میخوام.
...
وای وای وای خدایا!
وقتی حرفهاشونو میشنوم، وا میرم. احمدی نژاد مردمی میشه، یا اینکه مردم احمدی نژادی شدند. جوابِ سوالِ BBC واسم روشن میشه: "آره، برنده ی امشب احمدی نژاد بود." نه، بهتر بگم: "بازنده ی امشب، ما بودیم، تمامِ ما، طبقاتِ متوسط و پایین."
خیابان شلوغ میشه، صدایِ فریاد و شادی، میبینمشون، وااااای پرچمِ ایران! چه نفرت انگیز شد این نماد، از وقتی ابزارِ این بی-حیا شد.
حسِ سرخوردگی دارم. گویا "باید" بروم.