یک روز سکتهی قلبی میکنم و درجا میمیرم.
جانِ مادرتان
شما که میخواهید بنشینید گریه کنید
لطفی کنید و نه به خاطرِ آن بیماریِ تکراری،
که به خاطر هر بار مردنم،
و به خاطرِ از دست دادنِ عزیزانم،
و به خاطرِ آهنگهایی که ساعتها و روزها شنیدم،
و به خاطرِ تلخیهایی که نوشتم،
و به خاطرِ احساساتیَم که ننوشتم،
به خاطر هر بار مردنم،
گریه کنید.
آن وقت است که جا دارد های های های گریه کنید.