خودمونی

یک و سی و دو دقیقه:
دور میزِ ناهاریم. کیان خالی میبنده. احسان مسخره‌ش میکنه. گلی میخنده. محمد غذا میخوره. مریم خجالت میکشه. من نفس کم میارم.

یک و سی و هفت دقیقه:
کجاییم؟ نمیدونم. کیان مات مونده. احسان میدوئه. گلی بلندم میکنه. محمد عصبیه. مریم گریه‌ش گرفته. من -بالاخره- نفس میکشم.