چشمهات رو خوندم

دکتر!
انقدر بهت میگم "میترسم" تا تو هم، بالاخره، یه روزی، خجالت رو کنار بذاری و بگی "میترسم".

اونوقتِ که میارمت اینورِ میز، کنارِ خودم، مینشونمت، یه سیگار واست آتیش میکنم و آروم زمزمه میکنم "حق داری".