خودمونی

اسمم عاطفه است. من نمی‌دانم ولی مادر میگفت این اسم را او انتخاب کرده، پدربزرگ میگفت اسمم را خودش از قرآن دیده و من هنوز نمیدانم چه را باور کنم، روشنفکریِ خانواده را که چنین رخصتی به عروس داده‌اند یا قرآنی را که دَرَش "عاطفه"ای بوده است!
هرچه که بود امروز "من" را "عاطفه" میخوانند.