ترکیب آدمیزاد


می خواستم یه سری چیزا رو پاک کنم؛ یه سری عکس و دستنوشته و ...، اونایی که حتی یه نیم نگاه بهشون هم می تونه حالمو بد کنه! خیلی با خودم کلنجار رفتم، نهایتا پاک نکردم:


"نمی خوام آنچه که گذشته رو پاک کنم. می خوام همیشه یادم بمونه تمام آنچه که کردم و داشتم و بودم، هر چقدر هم بد! گاهی لازمه آدم به نقاط متعفن زندگیش خوب نگاه کنه، عمیقا بو بکشه، تا خوب بدونه کی بوده، کی می تونسته باشه، اند سو آن.


آنچه که در باقی دیدم این بوده که خیلی خوب و ساده، حقایق رو ایگنور می کنن، خیلی ساده خودشون رو فریب می دن، حتی آنچه در حال هست رو هم با فوتوشاپ مانندی تغییر میدن چه برسه به گذشته... . اما من نمی خوان اینگونه باشم و اعتراف می کنم به تمام بدی که بودم، و یا هستم؛ این همیشه من رو در یک تب و تاب تغییر نگه میداره و این خوبه، خیلی خوب."