زندگی

دریاچه قو
دریاچه قو، نمایشنامه‌ایست اثر پیوتر ایلیچ چایکوفسکی. خلاصه روایتی از داستان را اینطور میتوان گفت که شاهزاده-ای در طلب زنی، قوی سپید، میرود اما در این میان زن دیگری، قوی سیاه، قد علم میکند و قوی سپید که شاهد اغوای شاهزاده بوده، خود را از بین میبرد.

قو
قو، در عرصه‌های مختلف تاریخ، همواره نمادی بوده است از زن.

زن
زن، در تمام اسطوره‌ها، چه در غرب و چه در شرق، یک رکن است. یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر است. زن، یک بهانه، یک دلیل، یک وسوسه‌ی همیشه جاری و یک عنصر حذف‌ناشدنیست. و در عین حال، آنچه وجود زن را بیش از این پررنگ میکند، نقش اوست: زن، در کنار زیباییش، در هر لحظه تنها یکی از این دو نقش را بر عهده خواهد داشت:
یک. لعبت عفیفه‌ای که مهر در دل دارد و کرنش بر چهره.
دو. فریبنده‌ای قهار که شر را جاودان میکند و طلسم را مستدام.

و نهایتا، آنچه بستر رقص زن میشود مرد است. مرد بیچاره و مستاصل است که به تاب ابروی رقاص هست میگیرد و در چرخش زلفش نیست میشود.

بازی را از اول که تماشا کنی میبینی زن را که هست، در میان صحنه میرقصد، رنگ زمینه‌ی تابلوی نقاشی را ساخته، زن همان سیکوئنس نُتی‌ است که در پس‌زمینه‌ی آهنگی مدام تکرار میشود، نیز هم او که آغاز داستان را میزاید و در میانه آن میزید و زیست را پایان میدهد.
مرد را که کنکاش کنی، در طلب لذت است، نه خواهشی فراتر و نه کمتر، و چون خوشه‌ای از لذت را، زن را، به چنگ آورد حقیقت بر او روشن خواهد شد که وارد شر شده یا از خیر سودی جسته و این زنِ همیشه شیرین کام، زهر به جانش ریخته یا نوشدارو. او تا به وصل نرسد از تشخیص عاجز است. مرد همان همپای رقصیست که مدام خود را حائل زن میکند، همان تیرگی یا روشنی بوم نقاشیست که در نیم نگاهی میبینی، بازیچه‌ی آن اوج موسیقیست و نابود شده در انزال انگشتان نوازنده، مرد است که در داستان "مرد" خوانده میشود یا "مردک"؛ تا زن چه بنامدش.

حالا یادم میفتد که سهراب سپهری میگوید:
...
رفتم
رفتم تا زن
تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش
تا صدایی پر تنهایی
...

و یادم میفتد کتاب صد سال تنهایی مارکز را که اورسولا(؟)، مادر خانواده، حتی پس از مرگش هم، بود.

و یاد داستان قدیمی آدم و حوا میافتم و یک چیزی ته خاطرم میگوید که چرا آدم، "آدم" نام گرفت و انگار که این طلب لذت، با چشم بسته، خصلت آدم است و این آمیختن در خیر، و نیز شر، سرنوشت آدم است و این، ما، خود ما آدمها، به شرط آدمیت است که مدام در خیر و شر دست و پا میزنیم و سیر میشویم و تشنه میشویم و باز بازی تکرار میشود.

همچنین یادم میفتد این چند دقیقه سکوت مرد پس از انزال را، که چه منطبق میشود با چشمانی که پس از لمس زن به خیر یا شر بودن او بینا میشود.

قوی سیاه
داستان این فیلم حول این اصل میگردد که بازیگر(رقصنده) هر دو قوی سپید و سیاه باید یک نفر باشد. یک نفر حقیقی باید بتواند در یک صحنه نیکی را به رقص درآورد و در صحنه‌ای دیگر از نمایش شر را.
نینا، دخترک sweetheart مادر، و رقصنده نقش while swan، ناتوان از اجرای نقش black swan است چرا که او دخترکیست که صبح به وقت از خانه خارج میشود و شبها به موقع بازمیگردد. او هرگز در یک رابطه جنسی پیشقدم نمیشود. نینا نه سیگار میکشد نه جوینت به کارش میآید و نه به همجنسش گرایشی نشان میدهد. او همین است بعلاوه یک نکته دیگر. نینا، ناخودآگاه بدنش را زخمی میکند!
در انتهای فیلم، نینا دختریست که باور دارد، رقیبش را کشته است. و البته، کمرش دیگر از خارش ناخواسته زخم نیست!

بخشهایی از فیلم:
یک. در ابتدای فیلم به نینا میگویند کس دیگری به جای او انتخاب شده، نینا تشکر میکند و در راه بازگشت، معلمش نگاهش میدارد که: is that all؟ که یعنی چرا اعتراضی نمیکنی.
در انتهای فیلم به نینا میگویند کس دیگری به جای او انتخاب شده، نینا به کار خود ادامه میدهد و میگوید:
I am here. I am doing it.
و اینجاست که معلم ضربه‌ای به بیننده میزند:
هیچکس جز تو، مقابل راه تو نیست.

دو. نینا در جواب معلمش که ایراد میگیرد چرا دائم پیرو مقررات است میگوید که میخواهد perfect باشد. معلم چنین جوابی میدهد: ایده‌آل بودن فقط این نیست که خودت را تحت ضوابط و کنترل نگاه داری؛ بلکه در کنار آن باید خودت را رها کنی، بگذار پیش بیاید، درگیرش شو، به خودت فرصت بده شگفتزده شوی!

سه. در انتهای فیلم، نینا با زخمی که در بدن دارد، دردی که تحمل کرده، مشاهداتی که از تصور بدی خود داشته، اذعان میدارد که حالا perfect شده است.



زندگی جاری است. زندگی وسوسه‌ای زنده است. تا بخواهی شر، تا بخواهی خیر. و آدم، این بازیچه‌ی زندگی، این نیازمند هستی، جز به لذت، جز به شر، جز به خیر، زندگی را در چنگ نخواهد داشت.


پ.ن. این پست به طرز احمقانه‌ای ناقص است. هزار هزار حرف نگفته دارد. شاید وقتی دیگر.
پ.ن. مسایل جنسی، در بسیاری بحثها بعنوان مثال، نمادهای خوبی را به همراه دارند. بطور مثال عدم گرایش نینا به جنس موافقش و تلاش فیلم در از بین بردن این رفتار، لزوما به معنی تایید آن نیست بلکه تنها نمادیست از عملی که معمولا بعنوان رفتاری نادرست از آن یاد شده و در ذهنها جا گرفته. فیلم این حق را به بیننده میدهد که اشتباه کند و در این راستا مجبور به استفاده از مثالهای ملموس جامعه است.
پ.ن. Soundtrack