زندگی

دیروز یه ریویو از زندگیم به یه دوستِ جدید و نه غریب ارایه دادم؛ حالا دارم بهش فکر میکنم و خندم میگیره، خیلی زیاد. میخندم از این زندگی، وقتی میبینم تمامِ اونچه که واسم شده فکرِ صبح تا شب، واسم شده کابوس و رویایِ شب تا صبح، واسم میباره از در و دیوارایِ این شهر و این خونه، واسم رو میشه با هر نگاه به هریک از این چندین چندین عکس، واسم اشک میشه و میباره های های، واسم خنده میشه و میمونه، واسم ...
واسم همه چی میشه رو تو کمتر از پنج دقیقه گفتم!!!

باز هم علامت تعجب