یک بار

شکایت میکند: تو دلت گندیده! حس نداری، دلت نمیلرزد، شده دلت بلرزد؟
من به یاد میآورم وقتی دلم لرزید، وقتی تنم لرزید، وقتی دستانم تا همیشه لرزید و از این مهیب خاطره، اشکم میلرزد...
غریبه همچنان شکایت میکند.