پی ام سی لیلا فروهر رو نشون میده، که رژ لب قرمز زده، ابروهاش پهنه قهوهایه، موهاش هم همون مدل مصریه که وقتی بچه بودیم آرایشگرمون رخساره -که به نظرمون خیلی آدم باکلاسی بود- میگفت این مدلِ امسالِ لیلا فروهره و مامانم لبش رو گاز میگرفت که ینی اینها رو جلوی بچه نگو وسوسه میشه شبیه اونها باشه و دو روز بعد میومد خودش موهاش رو همون مدلی میزد!
دستم رو از رو کیبور برمیدارم و زل میزنم به مدل رقصیدنش که الان تو این کلیپهایِ جوادی -که تو اینترنت پره- همه همینجوری میرقصن..
همینجوری خرکی میرقصه و دورِ خودش میچرخه، تو یکی از همین چرخیدنهای احمقانهش یه تیکه از موهاش میچسبه به رژ لبش، به رویِ خودش نمیاره و ادامه میده، اون تیکه موهاش هنوز چسبیده به رژ لبش، جهت چرخشش رو عوض میکنه، تندتر میچرخه اما موهه هنوز چسبیده، خیره میشه به دوربین، میخنده از این خندههایِ کشدار، موهه هنوز چسبیده، لبهاش رو غنچه میکنه همونجوری که شوهر مامانم رو یهو مجبور میکرد بگه این دختره چقدر خوشگله و مامان سریع از تو آشپزخونه میگفت این الان پنجاه سالشه همهش واسه خاطرِ آرایششه، من بچه بودم هم این میخوند،.. و یک مشت از همین تقلاهایِ زنونه..
موهه هنوز چسبیده، چشمهاش رو لوس میکنه، دستش رو میبره به موهه و با یه عصبانیتی که شمایِ بیننده هیچوقت نمیبینید موهه رو میکنه، خوشحال میشه، دوباره میخنده و شروع میکنه: دل ای دل، دل ای دل، ...
دستم رو برمیگردونم رویِ کیبورد، صدایِ داریوش رو از رویِ لپتاپ زیاد میکنم، ادامه میده: پدرِ پیرمو کشت.. مادر رو دیوونه کرد..