آناتما در آهنگ پنیکش یک چیزهایی میگوید
برای افزایش اطلاعات عمومیتان بد نخواهد بود..
میگوید تو هیچ جا نخواهی رفت و درون من ثابت مانده ای وقتی مخم همینجور در هوا چرخ میزند
..
میگوید تو قول دادی که صبح بیایی به دادم برسی و بادستهای داغانت همه چیز را از نو بسازی.. گرچه تو بسیار بسیار از من دوری
..
بنده خدا میگوید من اصلا فکر نمیکردم آخرش اینجور شود
- اتفاقا من هم! -
بعد تعریف میکند که آخرش چه کثافتی به بار آمده
عنکبوتها روی دیوار
ادرار چسبناک
دستهای افتاده در گوشه کنار
بعدش میگوید که اینها حالش را بد میکند و یکهو میگوید این جمله ی عالی*اش را که:
دستهایم را روی چشمهایم میگذارم تا فرار کنم اما گودی کف دستم سبب میشود که باز یک راهی پیدا شود به سوی درد
میگوید کورنر یو
منظورش همان درد است
راحتش این میشود که من هر تقلایی میکنم باز تو به درونم راه میابی، کثافت
..
الهی بگردم.. میفهممش.. میگوید سینه ام از دورن خرد میشود.. از لای پوستم به مغزم حمله میکند.. نفس نمیرسد.. و یک مشت بدبختی دیگر.. از نشانه های پنیک.. بعد اعتراف میکند:
I start to cry and I keep on laughing
این یکی را اگر ترجمه میکردم ریده میشد به واژه
..
باز میگوید: من چشمهایم را میبندم بر آنچه درونم رخ میدهد بلکه فرار کنم.. فرار کنم.. فرار کنم..
..
یک جای دیگرش میگوید: درون من به شمارش معکوس افتاده..
خیال کرده اید دارم پست دارک مینویسم؟ هه! احمقانه ست! این یک بیماری است!! نمیفهمید واقعا؟ یک چیزی مثل سرماخوردگی واقعی..
آنقدر واقعی
و در عین حال آنقدر دردناک که آناتما با تمام وجودش میگوید:
I wish u would DIE AWAY.. DIE AWAY.. DIE AWAY
گند زدم به آهنگ با این پستم
* I Put my hands up to my eyes but the holes in my palms let me find a way to corner you
corner you
(f) corner you