همفیلمبینی

درباره‌ی فیلم Aberdeen مینویسم. داستانِ دختری(کایزا) است که به خواستِ مادر، میبایست پدر را پس از پانزده سال جدایی، به بالینِ مادرِ در حالِ احتضار رساند.

1. سنِ ابتدایی: کایزا، عریان، درگیرِ س.ک.س با مردیست(ناشناس) که حق ندارد صورتِ دخترک را نوازش کند. اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که استایلِ رابطه، کایزا را رویِ مرد، کایزا را کنترل کننده‌ی ارتباط قرار میدهد.

2. آنچه در ابتدایِ فیلم مشاهده میشود عبارتست از پدری معتاد به الکل و بی‌سروسامان، و مادری بیمار، که –بر خلافِ پدر- دخترش را رها نکرده است. در انتهایِ فیلم اما دریافت میشود که پدر، مردیست حامیِ دخترِ همسرِ خیانتکارش. دخترِ مردی که معلوممان نمیشود کیست. (اهمیتی هم ندارد!)
و چه مشاهداتی که حقایق را مرموز، پنهان کرده‌اند، ساده ساده!

3. اندکی بعد، کایزا، پدر را عریان میکند، نیم نگاهی هم به مردانگیِ وی میافکند و بیتفاوت میرود.
آخر بیننده جان، پدر، باید مرد باشد!
کایزا، با ایجادِ نمایشی، مردانگیِ پدر را به سخره میگیرد، نابود میکند؛ کایزا اینگونه فریاد میکند: پدری که مرد نیست، پدر نیست، پدر نمیتواند باشد.

4. کایزا، با آگاهی از خیانتِ مادر، خود را دور میبیند از حریمِ مادری مهربان و پدری که حق ندارد پدر بخواندش، پدرانگی بخواهدش.
به مجردِ از دست دادنِ غرورِ فرزند بودن، به ناپدری پیشنهادِ س.ک.س میدهد.
من، خودم، شنیدم از دلش و خواندم از چشمانش که فریاد میکرد: پدرم باش، با من نخواب، پدرم باش،...

5. در طیِ فیلم، کایزا، بروز میکند از پشتِ استقامتش، ذره ذره کشف میشود که چرا معتادِ کوک است، که چرا هرگز مردی را دوست نمیدارد، که چرا ارگا.سمهایش ناخوشایند است، که چرا در کودکی بکا.رت خود را از دست داده، که چرا به سادگی عریان میشود، که چرا شنا بلد نیست،...

6. سنِ انتهایی: کایزا، در آغوشِ پدر(من پدر میخوانمش)، نوازش میشود. اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که این پدر است که دستِ کایزا را بدست میگیرد، تمامِ اندامِ او را در بر میگیرد، پاهایش را تکیه گاهِ پاهایِ کایزا میکند، و او را میرقصاند، میرقصاند، میرقصاند.. معجزه میکند..


مشاهده‌ی این فیلم را توصیه میکنم، خیلی زیاد.