یه کاری کن!

دبل کلیک.
پلِی.
دورِ کند.
چندمین بار است؟ نمیدانم. باز، زل میزنم به گرفتگیِ پنجره‌ی راننده، باز در جستجویِ چشمهایش، وقتی جلو میرود، وقتی عقب میرود، وقتی باز، جلو میرود..
خون میدود در گلویم و پنهان میشود نگاهم در پسِ اشکی بلکه نبیند خونی که جاری شده بر انتظارِ میدانِ "ولی عصر(ع)"، نبیند دو اندامِ بیجان را که اندکی پیش "جان" داشتند، نبیند التماسِ دستهایِ بیجانِ مردمم را، نبیند...
خدایا! تو چی؟ تو هم نمیبینی؟ نکند تو هم داری میباری؟!
دانلود