میشینم یه کنجی و سعی میکنم تک تکِ لحظه ها و رخدادها رو به یاد بیارم:
پس از اندکی باور میکنم که باید رخ میداد، دونه دونش، لحظه لحظش. تمامِ اون اتفاقایی که بر حسب اصول، میگیم بدند و ناخوشایند، باید، رخ دهند، در زمانی شایسته.
تمام آنچه که رخ داد، باید، رخ میداد! و “The Show Must Go On”.
من اینطور فکر میکنم.