تشبیه ;)
یه تیپ توجیه این بحث همیشه داغ نسبتِ جبر و اختیار در آفرینش، اینه که مثلا تو یه لیست موزیک انتخاب میکنی، و بعد گزینه ی shuffle(یه چیزی تو مایه هایِ پخشِ random) در playerت رو روشن میکنی.
لیلی،
واسم آورد فیلم "متچ پوینت" رو،
در اون روزهایِ خفقان آورِ سردرگمی و گیجی، وقتی باید انتخاب میکردم بین ناشناخته ها کمتر از یکی را.
رو هاردم ریخت فیلم "شبهای روشن" رو،
در اولین روزهای تنهایی وقتی هنوز باور نداشتم آنچه دَرَش پیش(پس؟) می رفتم.
برام شِیر کرد فیلم "زن دوم" رو،
وقتی به دنبال معنی می گشتم در میان شعله های محسوس محبت، رفاقت، عشق شاید و بسیاری ناشناخته و خوشایند دیگر.
لیلی جان، چه میکنی با من دختر؟ امان بده چشم بر هم نهم.
واسم آورد فیلم "متچ پوینت" رو،
در اون روزهایِ خفقان آورِ سردرگمی و گیجی، وقتی باید انتخاب میکردم بین ناشناخته ها کمتر از یکی را.
رو هاردم ریخت فیلم "شبهای روشن" رو،
در اولین روزهای تنهایی وقتی هنوز باور نداشتم آنچه دَرَش پیش(پس؟) می رفتم.
برام شِیر کرد فیلم "زن دوم" رو،
وقتی به دنبال معنی می گشتم در میان شعله های محسوس محبت، رفاقت، عشق شاید و بسیاری ناشناخته و خوشایند دیگر.
لیلی جان، چه میکنی با من دختر؟ امان بده چشم بر هم نهم.
حماقت آدمیزاد است، آنچه که حد ندارد.
وقتی مژده از روزهای جنگ در زادگاهش میگوید، حس میکنم که ...
چه بیرون گود نشته ام!
چه بیخبرم!
چه غافلم!
چه خوشباورم!
چه کورم!!
آه که چه کثافتی در این مزین مخروبه ی مقدس نما خانه دارد!
چه رفتنها و چه ماندنهای تلختر، چه نداشته ها و چه داشته های پلیدتر، که رفته ها و که مانده هایِ ... ، افسوس.
چه بیرون گود نشته ام!
چه بیخبرم!
چه غافلم!
چه خوشباورم!
چه کورم!!
آه که چه کثافتی در این مزین مخروبه ی مقدس نما خانه دارد!
چه رفتنها و چه ماندنهای تلختر، چه نداشته ها و چه داشته های پلیدتر، که رفته ها و که مانده هایِ ... ، افسوس.
یوهووووووووووووووو
به جهنم که درد در تنم می پیچید،
هدفونی دارم که تا ته تو گوشم فرو میره.
به جهنم که هستید و *شر میگوید و ساده میروید و به گ* میدهید آنچه داشتیم را،
هاردی دارم که browseش میکنم تا multimedia\muzic\metallica\selection.
به جهنم که تنها پنجهزار و اندکی تومن با من خواهد ماند تا یک هفته دیگر،
یه روزی یکی فریاد زده: UntilItSleepsss، که من دارمش، پیشِ خودم.
همه به جهنم،
من در بهشتم با این volume.
هدفونی دارم که تا ته تو گوشم فرو میره.
به جهنم که هستید و *شر میگوید و ساده میروید و به گ* میدهید آنچه داشتیم را،
هاردی دارم که browseش میکنم تا multimedia\muzic\metallica\selection.
به جهنم که تنها پنجهزار و اندکی تومن با من خواهد ماند تا یک هفته دیگر،
یه روزی یکی فریاد زده: UntilItSleepsss، که من دارمش، پیشِ خودم.
همه به جهنم،
من در بهشتم با این volume.
خاطره
هرازچندگاهی صدای هیجان آب و نفس زدنهای ممتدم، حاصل از چند دقیقه شنای بیوقفه بود، که سکوت و سکون و ظلمت سالن را تسخیر میکرد. و پاهای من که تا زانو در آب رها بود، آرامم کرد، آنچنان که چشمانم بسته شد و تو را دیدم، باور کن، تو بودی آنکه بدن خیس و عریانم را نوازش کرد، گرمم کرد، قطره های رقصان بر بازوانم را نوشید و مرا تا عمق خاطره برد...
افسوس که در آن ناکجای ایام، رهایم کرد.
سردم شد.
افسوس که در آن ناکجای ایام، رهایم کرد.
سردم شد.
عشق جاودانه
- دوستم داشته باش!
- متاسفم اما من ترجیح میدم به اون چیزی دل ببندم که stableتر باشه.
- کی؟ کی؟ مثلا کی؟ اون پسره ی ...، یا اون یکی ...، لابد همونی که ...، نکنه ... رو میگی؟ نمیدونم شایدم ...، یا ...
- نه! مثلا gmail.
- متاسفم اما من ترجیح میدم به اون چیزی دل ببندم که stableتر باشه.
- کی؟ کی؟ مثلا کی؟ اون پسره ی ...، یا اون یکی ...، لابد همونی که ...، نکنه ... رو میگی؟ نمیدونم شایدم ...، یا ...
- نه! مثلا gmail.
نظرت چیه خفه شم؟
دیروز 19:00
من: میدونی دارم فکر میکنم آیا زندگی به زنده موندن می ارزه یا نه!
ف: اوهوم، میفهمم؛ پس چرا با فلانی ازدواج نمیکنی؟
دیروز 20:00
من: درگیری فلسفی دارم اساسی! به هیچی باور ندارم، میفهمی؟ هیچی!
م: عاطف جان، چرا سعی نمیکنی به خدا نزدیک شی و ازش کمک بگیری؟
دیروز 23:00
من: چه سخت که فلانی مرده، فلانی رفته، فلان مرضو دارم، فلانقد پول تو حسابم مونده، ...
ع: وا! تو که امشب هم شام خوردی هم استخر رفتی! دیگه چته؟
آخه کی گفت ما آدمیزاد جماعت با هم حرف بزنیم؟! والا!!
من: میدونی دارم فکر میکنم آیا زندگی به زنده موندن می ارزه یا نه!
ف: اوهوم، میفهمم؛ پس چرا با فلانی ازدواج نمیکنی؟
دیروز 20:00
من: درگیری فلسفی دارم اساسی! به هیچی باور ندارم، میفهمی؟ هیچی!
م: عاطف جان، چرا سعی نمیکنی به خدا نزدیک شی و ازش کمک بگیری؟
دیروز 23:00
من: چه سخت که فلانی مرده، فلانی رفته، فلان مرضو دارم، فلانقد پول تو حسابم مونده، ...
ع: وا! تو که امشب هم شام خوردی هم استخر رفتی! دیگه چته؟
آخه کی گفت ما آدمیزاد جماعت با هم حرف بزنیم؟! والا!!
حکایتی از بلاد کفر
"-چرا از همونجا زن نمیگیری؟
-واسه اینکه میخوام بفهمه اگه یه روز واسش خوندم: اتل متل توتوله!"
copyright
-واسه اینکه میخوام بفهمه اگه یه روز واسش خوندم: اتل متل توتوله!"
copyright
Too Much Love Will Kill You
دوست دارم یه جوری بگم: "Where I went wrong" که...
جواب بگیرم
آروم بگیرم
آروم بگیرم
آروم بگیرم.
جواب بگیرم
آروم بگیرم
آروم بگیرم
آروم بگیرم.
جامعه شناسی
شخصیت تخ*می، متعلق است به او که همه دوستش دارند، تحسینش می کنند در هر جمعی و هر دیوانی؛ در حالیکه وی همچنان تنهایی را باور دارد.
؟زندگی؟
می ارزه؟ سعی کنیم صادق باشیم، می ارزه این زندگی و زنده ماندن و زندگی کردن ...
به لذتبخش بوسه های ایامِ سرخوشی، با آنکه جدایی اجتناب ناپذیر است؟
به قه قهِ خنده ای که چون فزون شود، خود نیز به اشک انجامد؟
به گرمای فشارِ آن دستی که به یاری دراز شده و به یاری(ت) نخواهد ماند؟
به عاشقانه های نگاهی، که هرزه ی هر چهره ای خواهد بود؟
به سنگینیِ مدالی که چون از آنِ تو شود، سرت را به زمین خواهد کوفت، در پای هر نابجایی؟
به تمامِ تمامِ شیرین لحظه های دلنشین، که وحشتِ نبود را در خود، چه موزیانه، پنهان کرده اند؟
به گمانم نیارزد، به گمانم باقی ماندن به صلاحِ نبودنم هم حتی نیست!
به لذتبخش بوسه های ایامِ سرخوشی، با آنکه جدایی اجتناب ناپذیر است؟
به قه قهِ خنده ای که چون فزون شود، خود نیز به اشک انجامد؟
به گرمای فشارِ آن دستی که به یاری دراز شده و به یاری(ت) نخواهد ماند؟
به عاشقانه های نگاهی، که هرزه ی هر چهره ای خواهد بود؟
به سنگینیِ مدالی که چون از آنِ تو شود، سرت را به زمین خواهد کوفت، در پای هر نابجایی؟
به تمامِ تمامِ شیرین لحظه های دلنشین، که وحشتِ نبود را در خود، چه موزیانه، پنهان کرده اند؟
به گمانم نیارزد، به گمانم باقی ماندن به صلاحِ نبودنم هم حتی نیست!
انتخاب خواهم کرد
گاهی وقتا سخت میشه زنده موند:
وقتِ انتخاب بینِ لحظه ای که هست و آینده ای که شاید.
وقتِ انتخاب بین هیجان عشق و آرامش دوام.
وقتِ انتخاب بین آغوش رفیق و حرمتِ خویش.
و گاهی وقتهای دیگر...
وقتِ انتخاب بینِ لحظه ای که هست و آینده ای که شاید.
وقتِ انتخاب بین هیجان عشق و آرامش دوام.
وقتِ انتخاب بین آغوش رفیق و حرمتِ خویش.
و گاهی وقتهای دیگر...
سهمِ تو از من
تریدآفِ سنگینیه این زندگی!
اگه میخوای طرفِ سنگینِ برآوردهام باشی، اگه میخوای با من باشی، سنگین باش! سنگینتر از هر ارزش دیگری.
اگه میخوای طرفِ سنگینِ برآوردهام باشی، اگه میخوای با من باشی، سنگین باش! سنگینتر از هر ارزش دیگری.
رو که رو نیس!
دختر: فلان کتابو خوندی؟
پسر: نه!
دختر: کتابِ خوبیه، دوست داشتی واست میارم بخونیش.
پسر: فلان فیلمو دیدی؟
دختر: نه!
پسر: بَه! ما رو باش با کی اومدیم سیزده بدر!! نصف عمرت، نه، کلِ عمرت بر فناست، یعنی افتضاحه ها! تو خجالت نمی کشی؟ بدبخت! اینم شد زندگی؟ واقعا شرم آوره، برو بمیر تو اصن من میگم...
پسر: نه!
دختر: کتابِ خوبیه، دوست داشتی واست میارم بخونیش.
پسر: فلان فیلمو دیدی؟
دختر: نه!
پسر: بَه! ما رو باش با کی اومدیم سیزده بدر!! نصف عمرت، نه، کلِ عمرت بر فناست، یعنی افتضاحه ها! تو خجالت نمی کشی؟ بدبخت! اینم شد زندگی؟ واقعا شرم آوره، برو بمیر تو اصن من میگم...
افه
" -قلیونتون خوبه خانوم؟
- بله، ممنون.
-میگم ماشالا! آقایونش با دو تا پکِ این کم میارن!!"
و همین مکالمه ی کذایی کافی بود که به منظورِ حفظِ مقامِ بدست آمده(!؟) انقد بکشم تا زمین و آسمونم یکی شن!!
;)
- بله، ممنون.
-میگم ماشالا! آقایونش با دو تا پکِ این کم میارن!!"
و همین مکالمه ی کذایی کافی بود که به منظورِ حفظِ مقامِ بدست آمده(!؟) انقد بکشم تا زمین و آسمونم یکی شن!!
;)
اخلاقیات
تا وقتی که من به تو اجازه میدم که درباره حریم خصوصی دیگران با من صحبت کنی، همین من، به تو اجازه داده ام تا درباره حریم خصوصیِ من با دیگران صحبت کنی.
اولِ آشناییشون
تازه با هم آشنا شده بودن...
تمام 43دقیقه، دختر دستش به روسریش بود،
تمام 43دقیقه، پسره باد به بازوهاش مینداخت.
تازه با هم آشنا شده بودن.
تمام 43دقیقه، دختر دستش به روسریش بود،
تمام 43دقیقه، پسره باد به بازوهاش مینداخت.
تازه با هم آشنا شده بودن.
معتادِ بدبختِ بدبختِ معتادِ عقده ای
من به تازگی یکی از عقده های درونیمو یافتم:
هیشکی تا حالا به من نگفته که من پرنسسش هستم!!!!!
شما هم با یک اس ام اس ساده، با خطاب کردن اینجانب به عنوان پرنسس، قادر خواهید بود در کمتر از 3 ثانیه مُخم را بزنید!
هیشکی تا حالا به من نگفته که من پرنسسش هستم!!!!!
شما هم با یک اس ام اس ساده، با خطاب کردن اینجانب به عنوان پرنسس، قادر خواهید بود در کمتر از 3 ثانیه مُخم را بزنید!
اگه تونستی!
متن زیر را –ترجیحا با صدای بلند- بخوانید:
"میوه نخور نشسته
رویش مگس نشسته"
متن زیر را هم، با دقت بخوانید:
"میوه نخور –نِشَسته رویش مگس- نَشُسته"
و بهمین ترتیب به این نتیجه می رسیم که هییییییچ نمیشه "قضاوت" کرد!
"میوه نخور نشسته
رویش مگس نشسته"
متن زیر را هم، با دقت بخوانید:
"میوه نخور –نِشَسته رویش مگس- نَشُسته"
و بهمین ترتیب به این نتیجه می رسیم که هییییییچ نمیشه "قضاوت" کرد!
:(
همیشه این ترسِ دوست نداشته شدن همراهم بوده، انقدری که به نظرم بزرگترین ایرادِ شخصیتیم بوده و هست. به خاطرش خیلی حماقتا کردم، و خیلی وقتا به خودم نهیب می¬زدم که ای خنگ! ملت دوسِت دارن، اینجوری خودتو با توهماتت زیر سوال نبر!!
حالا فرض کن، یه روز بیاد و ببینی که توهمات و کابوسهات حقیقته! وای!!! و به نفعته که تمامِ لذتِ با رفیق بودنها، در جمع بودنها و ... رو به درک واصل کنی و عزلتِ فروغ و هدایت رو انتخاب کنی! آی، دردم میگیره.
حالا فرض کن، یه روز بیاد و ببینی که توهمات و کابوسهات حقیقته! وای!!! و به نفعته که تمامِ لذتِ با رفیق بودنها، در جمع بودنها و ... رو به درک واصل کنی و عزلتِ فروغ و هدایت رو انتخاب کنی! آی، دردم میگیره.
آی
دوباره شروع شد...
سردرد را می گویم.
شاد باشیم، همینهاست که زندگی را می سازد، تحولات و هیجانات و لحظه ها و بالا و پایینها را. بد نیست، کلاَ می گویم. رخصت بده بکشیم، دردش را، دردهاشان را.
سردرد را می گویم.
شاد باشیم، همینهاست که زندگی را می سازد، تحولات و هیجانات و لحظه ها و بالا و پایینها را. بد نیست، کلاَ می گویم. رخصت بده بکشیم، دردش را، دردهاشان را.
آموزنده شدم!
یه چند روزیه gmail، این منوی بالا سرشو عوض کرده، ظاهرش تیپ button شده اما یه نکته خوبش اینه که دیگه لازم نیست اول بیای یه label بزنی به یه email بعدش archiveش کنی. در عوضش می تونی از دکمه ی move استفاده کنی.
خوبه
خوبه
اینجا
عاطی: لیلی، من الان استعفا بدم، چه جوری میتونم بیمه باشم؟
لیلی: Self Insurance.
عاطی: هَه؟
مرضی: یه چیزی تو مایه های همون "خود*ارضایی" خودمون.
لیلی: Self Insurance.
عاطی: هَه؟
مرضی: یه چیزی تو مایه های همون "خود*ارضایی" خودمون.
زندگی
میشینم یه کنجی و سعی میکنم تک تکِ لحظه ها و رخدادها رو به یاد بیارم:
پس از اندکی باور میکنم که باید رخ میداد، دونه دونش، لحظه لحظش. تمامِ اون اتفاقایی که بر حسب اصول، میگیم بدند و ناخوشایند، باید، رخ دهند، در زمانی شایسته.
تمام آنچه که رخ داد، باید، رخ میداد! و “The Show Must Go On”.
من اینطور فکر میکنم.
پس از اندکی باور میکنم که باید رخ میداد، دونه دونش، لحظه لحظش. تمامِ اون اتفاقایی که بر حسب اصول، میگیم بدند و ناخوشایند، باید، رخ دهند، در زمانی شایسته.
تمام آنچه که رخ داد، باید، رخ میداد! و “The Show Must Go On”.
من اینطور فکر میکنم.
تمثیل
لحظه لحظه ی زندگی مثه پُک پُکِ سیگاره: دودش می مونه رو درها و دیوارها، زهر و شیرش می مونه تو وجودت، واسه همیشه.
اندر فواید تنهایی
وقتی دو نفرید و یک ساعت با هم حرف جدی می زنید، سهم هر کدومتون از فکر کردن میشه چیزی کمتر* از نیم ساعت. و بهمین نسبت برای تعداد افراد بیشتر.
*وجدانی همشو که حرفِ جدی نمی زنید!!
*وجدانی همشو که حرفِ جدی نمی زنید!!
یااااااااافتم!
1. آنچنان که تاریخ میگه قدیما دایناسورها خیلی زیاد بودن، در حدود تعداد گوسفندای این دوره زمونه.
2. نسبت هیکل یه دایناسور به هیکل یه گوسفند، یه چیزیه تو مایه های نسبت هیکل انسانهای عصر یخی اول-دوم به ماها.
3. دایناسورها نابود شدند!
نتیجه اخلاقی: با توجه به نزدیک شدن به ایام نوروز، توصیه میشه عیدیهاتونو نشمرین! این فرضیه ی هرچی بشمری کمتر می شه ثابت شد!
شرح(خواننده های خنگ بخونن :D): اون موقع که گوسفند نبوده که آدما اگه خوابشون نمی رفته بشمرن، و با توجه به شباهتهای دایناسور اون موقع به گوسفند این موقع، حتما می شستن دایناسورا رو میشمردن تا خوابشون ببره؛ نسل دایناسورام که منقرض شده، پس حتما هرچیو زیاد بشمری، هی کم میشه ازش!!
نکته: خیلیییییی فکر کردم به این نتایج رسیدم، بهم احترام بذارید. دستِ کم مسخرم نکنید!
یه نکته دیگه: در حمایت از گوسفندا و نسلشون من میپذیرم که بیدار بمونم و سرِ کار چرت بزنم و اخراج بشم؛ شما هم در این امر نیک، ما را یاری کنید.
حالا اینارو بیخیال، هرکی شمارمو داره ساعت 7 امروز صبح یه تک زنگ بزنه من بیدار شم.
2. نسبت هیکل یه دایناسور به هیکل یه گوسفند، یه چیزیه تو مایه های نسبت هیکل انسانهای عصر یخی اول-دوم به ماها.
3. دایناسورها نابود شدند!
نتیجه اخلاقی: با توجه به نزدیک شدن به ایام نوروز، توصیه میشه عیدیهاتونو نشمرین! این فرضیه ی هرچی بشمری کمتر می شه ثابت شد!
شرح(خواننده های خنگ بخونن :D): اون موقع که گوسفند نبوده که آدما اگه خوابشون نمی رفته بشمرن، و با توجه به شباهتهای دایناسور اون موقع به گوسفند این موقع، حتما می شستن دایناسورا رو میشمردن تا خوابشون ببره؛ نسل دایناسورام که منقرض شده، پس حتما هرچیو زیاد بشمری، هی کم میشه ازش!!
نکته: خیلیییییی فکر کردم به این نتایج رسیدم، بهم احترام بذارید. دستِ کم مسخرم نکنید!
یه نکته دیگه: در حمایت از گوسفندا و نسلشون من میپذیرم که بیدار بمونم و سرِ کار چرت بزنم و اخراج بشم؛ شما هم در این امر نیک، ما را یاری کنید.
حالا اینارو بیخیال، هرکی شمارمو داره ساعت 7 امروز صبح یه تک زنگ بزنه من بیدار شم.
بهانه
سر قرارمان نیامدم.
چشمانم دیگر زیبا نبودند، شرمم شد و سر قرارمان نیامدم.
آنقدر که اشک ریخته بودم، چشمانم دیگر زیبا نبودند، باعث شد سر قرارمان نیایم.
تو نمی دانی که چقدر دلتنگت بودم، آنقدری که آنقدر اشک ریختم و چشمانم نازیبا شدند، پس، سر قرارمان نیامدم.
بابت بدقولیم متاسفم.
چشمانم دیگر زیبا نبودند، شرمم شد و سر قرارمان نیامدم.
آنقدر که اشک ریخته بودم، چشمانم دیگر زیبا نبودند، باعث شد سر قرارمان نیایم.
تو نمی دانی که چقدر دلتنگت بودم، آنقدری که آنقدر اشک ریختم و چشمانم نازیبا شدند، پس، سر قرارمان نیامدم.
بابت بدقولیم متاسفم.
سنگینیِ سادگی
لحظاتی می رسه که آواز تقلای نَفَس، بر ابهت اجتناب ناپذیرِ موسیقی غنی، چون "Parisienne Moonlight" برتری پیدا میکنه.
باور کن! حالا بگذریم از هُرم همین نفس که واسه خودش عالمی داره!!
باور کن! حالا بگذریم از هُرم همین نفس که واسه خودش عالمی داره!!
خنگ تر از ما ها!
رو در رو شدن با آدمای خنگ خیلی سخته؛
نه به خاطر حرف زدنهای جدّیمون،
واسه خاطر اون طنزهایی که میگی و یارو جدیش میگیره!! #-o
نه به خاطر حرف زدنهای جدّیمون،
واسه خاطر اون طنزهایی که میگی و یارو جدیش میگیره!! #-o
باران
سرانجام بارید، آنگونه که شایسته ی آسمان بودنش بود.
--------------------------------------------------------------------------
وقتی بارون میاد، میدونم که اونهایی که روزگاری دوستم داشتند یا دارند، به یادم میفتند. به این خاطره، می بالم.
--------------------------------------------------------------------------
من هنوز زنده ام؛ چرا که سقفها را به چکه ای باران، رها می کنم. نفس می کشم!!
--------------------------------------------------------------------------
وقتی بارون میاد، میدونم که اونهایی که روزگاری دوستم داشتند یا دارند، به یادم میفتند. به این خاطره، می بالم.
--------------------------------------------------------------------------
من هنوز زنده ام؛ چرا که سقفها را به چکه ای باران، رها می کنم. نفس می کشم!!
موادِّ لازم
"دیگه غیر از یدونه پنجره هیچی نمیخوام."
به انضمامِ یه چندتا کاغذ، یه خودنویس، اندکی مارلبرو لایت فیلتر سفید و یکی دو وجب آسمون ابری.
با تشکر
به انضمامِ یه چندتا کاغذ، یه خودنویس، اندکی مارلبرو لایت فیلتر سفید و یکی دو وجب آسمون ابری.
با تشکر
نسلِ آنها
چرا عاقل کند کاری
که باز آرد*، پشیمانی؟
اگر عبارت *باز آرد را در معنای "بالا آوردن"ِ آن کانسیدر کنیم، با قرار دادن یک ویرگول(کاما)ی ناقابل و یک علامت سوال، درخواهیم یافت که شاعر این بیت را پس از یک مهمانی سروده؛ که در آن مهمانی زیادی الکلیجات خورده، به بالا آوردن در دستشویی یا باغ (بسته به محل برگزاری مهمانی) منجر شده، آبروش جلو سوژه رفته و حالا دست از پا درازتر، اومده خونه پاشو تو آب یخ گذاشته!
که باز آرد*، پشیمانی؟
اگر عبارت *باز آرد را در معنای "بالا آوردن"ِ آن کانسیدر کنیم، با قرار دادن یک ویرگول(کاما)ی ناقابل و یک علامت سوال، درخواهیم یافت که شاعر این بیت را پس از یک مهمانی سروده؛ که در آن مهمانی زیادی الکلیجات خورده، به بالا آوردن در دستشویی یا باغ (بسته به محل برگزاری مهمانی) منجر شده، آبروش جلو سوژه رفته و حالا دست از پا درازتر، اومده خونه پاشو تو آب یخ گذاشته!
اشتراک در:
نظرات (Atom)