خیلی کم کسی فهمید، تو شاید یک روز بفهمی. اینکه گاهی آدمها به خودشون آسیب میزنن. وقتی زورشون به ظالم نمیرسه به خودشون میزنن. خودشون رو نابود میکنن. دنی من سالهاست دارم خودم رو نابود میکنم. شاید اگر امروز یا ده سال دیگه یا بیست سال دیگه برات تعریف کنم هم نفهمی چرا با خودم این کار رو میکنم. اما میکنم.
با هر بار که یکی بهم ضربه میزنه، خودم به خودم ضربه میزنم.
با هر بار پس زدنم، خودم خودم رو میزنم.
با هر بار لگد خوردنم، خودم خودم رو به زمین میندازم.
من نمیتونم خوب برات توضیح بدم اما بخون و ببین و یاد بگیر. برای اینکه درک کنی آدمهایی که خودشون هم به خودشون تبر میزنن..
باید بیشتر برات بنویسم. دیگه نه درباره من نه درباره تو بلکه درباره دنیا. درباره ساز و کار دنیا. باید برات بنویسم هر چه یاد گرفتم رو چون راستش رو بخوای سالهاست اجازه نمیدی و اجازه نمیدن که برات حرف بزنم و بهت زندگی رو یاد بدم.
جان دلم، تو آدم خوبی باش. تو وجدانت رو بیدار نگه دار. تو خلاف اخلاق عمل نکن که زندگی جز رضایت خودت از خودت و مرگ جز نام خوش باقیمانده ازت، نیست.