دلیلی ندارم.

 پسر جانم، من دارم جون میدم و نمیخوام ادامه بدم. تو هیچوقت این شرایط رو درک نخواهی کرد. دست کم تا زمانی که من زنده هستم تو همیشه یکی رو داری که دوستت داشته باشه اما من سالهاست کسی رو ندارم که دوستم داشته باشه و فکر کنم همینه دلیل اینکه نمیتونم ادامه بدم.

مامان من نمیتونم مادرت باشم چون درایت و عقل و توان یک مادر رو ندارم. حتی مادری مثل مادر خودم رو. اون میتونست خودش رو دوست داشته باشه و من نه. من نمیتونم ادامه بدم. من خیلی خیلی خسته ام. من از اینکه تو رو در استیصال میبینم و نمیتونم نجاتت بدم هم خسته ام. کاش حداقل تو بودی و تو به من نیاز داشتی و من میتونستم برای تو کاری کنم. برای تو زنده بمونم.

دنی من خیلی وقته مرده م و فقط دارم درد میکشم. من اونی هستم که تو کماست. نیست اما حس میکنه. من فقط دردها رو حس میکنم. من همیشه با درد همراه بودم. 

پارسال که رفتیم کمپ تو گفتی چرا تو همیشه آهنگ غمگین گوش میدی و بابات خندید. بابات خندید چون میدونست من چرا همیشه آهنگهای غمگین گوش میکنم و همه دلایل من رو همه گذشته من رو همه زندگی سراسر کثافت من براش انقدر مسخره بود که خندید.

کاش تو هیچوقت آهنگهای غمگین گوش نکنی.