امشب هم باید بیام دنبالت و این بده. دیدن تو تلخه و شیرین.
شاید مثل هفته پیش زنگ بزنی و بگی نیا نمیخوام ببینمت. شاید مثل هفته پیش زنگ بزنی و بگی عذاب وجدان گرفتم تو گریه نکن. شاید مثل هفته پیش بگی حالا بیا و بیارمت و بتونم برات ادا در بیارم. ادای مادری که شاده و دنبال شادی تو. ادای مادری که میتونه پذیرای بچه های مردم باشه تا تو حس تنهایی نکنی..
دنی تو خیلی عزیزی، خیلی بزرگی، خیلی بزرگواری.. دیروز خیلی صبوری کردی و جلوی گریه ت رو گرفتی و شکست رو تحمل کردی و اومدی مدرسه امتحان بدی و شکست بخوری و سرافکنده برگردیم خونه. تو به خونه ی دشمن من من به خونه ای که تو توش نیستی.
دنی تو یه روزی میفهمی من برای چی جنگیدم. شاید اون موقع هفته ی پیش رو فراموش کرده باشی پس اینجا برات مینویسم.
تو یه روزی میفهمی که من همه دردهای دنیا رو تحمل کردم تا تو اگر پیتزا دلت خواست بتونی بخوری. تا تو بهترین مدرسه ها بری. تا تو مثل مهبد نترسی که شب بری خونه و شاهد دعوای مامان و بابا باشی. من همه دردهای دنیا رو سالهاست تحمل میکنم واسه اینکه تو بتونی بری بهترین سفر عمرت و به یادت بمونه. عکسهاش رو داری به گمانم. همین خوبه. من زیر درد جون میدم تا تو بتونی سگ خودت رو داشته باشی. تا تو بتونی غذاهای جذابی که تو یوتیوب و اینستاگرام میبینی رو امتحان کنی. نه که تو مجبورم کرده باشی، من دلم خواست که تو بتونی بهتر زندگی کنی.
مامان جونم شرمنده تم به خاطر دردی که تحمل میکنی. به خاطر آزاری که میبینی به خاطر تروماهایی که تحمل میکنی و بعدها که بزرگ شدی باید درمانشون کنی. مامان باورم کن من همه کار کردم تا تو توی این شرایط نباشی. من همه کار کردم تا تو رو حفظ کنم از بدیها و پلیدیها. مامان تو بدترین بابای دنیا رو داری چون نمیذاره من برات مادری کنم و نمیذاره تو از من مادری بخوای اما الهی که یه روزی بزرگ بشی و بتونی همه چیز رو بفهمی و خودت رو نجات بدی و دردهات رو التیام.
جان دلم من خیلی فکر کردم که کار درست چیه. خیلی اشتباه ها کردم اما یادت باشه همیشه در هر لحظه فکر کردم چه کنم که برای تو بهتر باشه. خیلی وقتها تصمیم اشتباهی گرفتم. منو ببخش جان دلم. من باید بهتر فکر میکردم و بهتر عمل میکردم. در توانم نبود عزیز دلم. بمیرم برای هر قطره اشکت. بمیرم برای همه اونچه که دانسته و نادانسته داری تحمل میکنی. شاید گاهی فقط بتونم تو رو توی بغلم بگیرم ببوسمت و بذارم آرام باشی. خیلی از هفته ها فقط همین از من برمیاد.
چه قدر صبوری تو کودک من. چه قدر کوچولویی و صبوری میکنی عزیز دلم. چه قدر سخت شد زندگی برات! من چه ساده لوحانه فکر میکردم تو میای به این دنیا و من تا ابد مراقبتم..نتونستم عشقم نتونستم عمرم.. نمیذارن.. به خدا میخوام برات همه کار کنم اما نمیذارن نازنینم..
کمی دیگه صبوری کن. چند سال دیگه. من هم صبوری میکنم تحمل میکنم تا وقتی خلاص شدی بغلت کنم و زخمهات رو مرهم بذارم. اگر تا اون رو ز من کم آوردم، تو کم نیار. من از راه دوری اومدم اما تو جوونی. تو میتونی بهترین خودت باشی. دورت بگردم که دنیا برای تو هم سخت شد...
من رو ببخش جان دلم..