آغوشتو باز کن. تو گرمی و دلتشین. به پاکی آغوش گرمت، به من رحم کن. به تو نیازمندم. نیازمندم تا مرا برهانی از هرچه تلاطم است، از هر چه هیجان و بالا و پایین که هست. حتی از تمام اشتیاق دوست داشتن و دوست داشته شدن. من آرامش می خواهم، آغوشی ابدی و لالایی ممتد چون لالای باد که در کوهستان می پیچد. کاش شقایق همیشه وحشی دامان تو بودم! هیچ نمی خواهم، جز آغوش تو؛ که تو تنها آنی که مرا نوید صلح می دهد.