نباش!


نه، امروز نه! لطفا امروز منو نبوس.


تو عاشقی و بوسه هات رژ روی لبهامو پاک می کنه.


تو عاشقی و چشمهات به تکه تکه ی من خیره میشن و تو زخم لبهامو می بینی.


تو عاشقی و از دیدن زخم تازه و خون خشکیده روی لبهام دلتنگ می شی.


تو عاشقی و هرگز نمی فهمی که شکنجه ی رویای تلخ من از تو بود که خواب شبم رو آشفته کرد و لبهام رو داغدار!