به احمقانهترین وضع ممکن خبرِ مرگش را میشنوم!
مرگش مصادف بود با بیماریِ من و کسی خبرم نکرده بود، حالا امروز میکشاننم بهشتزهرایِ جهنمی، یک جوری ناجور نگاهم میکنند، میکشاننم تا دو متری قبرش و میگویند که کسی مرده، میگویند همان دخترک بیستوهشتسالهای که ده سال قبل با لبخند پا به زندگیمان گذاشت و زنی شد تمامعیار و مادری شد خواستنی و سمبلی شد تا همیشه محترم.
نه، نه، نه، باید باور کنید که این پست مردهپرستی نیست! این دخترکِ طناز همیشه محترمم بود و هست، همیشه خواستنی، همیشه تک مثالِ واژههایم درجایگاهی بهترین...
به معنایِ واژه گا.ییده شدهام و به احترامِ فریادش که آنقــــــــــــــــــــــــدر بیصدا بود -من هم حتی هرگز نشنیدم-، لب بر لب میفشرم...
+