استیصال


استیصال! تمام حسی که تونسته تمام من رو در بر بگیره. نه تنها من، هیچ، دیگری هم نتونست از این چند راهی رها بشه.


یاد فیلم Match Point افتادم: یارو محکمترین و اساسی ترین عمل ممکن رو انجام داد! (جهت اونهایی که این فیلم رو ندیدن باید عرض بشه که جریان یه مرد متاهل و نه چندان متعهد هست که به شدت عاشق و شیفته ی دیگریست و این درحالی هست که به زندگی با همسرش هم تمایل داره. در این جنگ عقل و دل، معشوقه اش رو می کشه لابد تا دیگه چیزی نباشه که دل بخواد بهانشو بگیره... . حتی شانس میاره و این قضیه در خفا فرو میره...)


و با وجود این همه همت و سرسختی، افسوس که اگه یه جای کار بخواد بلنگه، می لنگه: Chris Wiltonتا همیشه در غم آنچه که رخ داد، ماند و هرگز زندگی (را) نکرد.




حالا حکایت ماست! باید چوب دو سر گهی رو بچسبیم که دو سرش آلودست به باخت.


این را استیصال می نامم.


کمک×


PS: http://www.matchpoint.dreamworks.com/main.html