من،
یک پنجره، رو به خنکی باد پاییزی،
مشتی خاطره ی خاک خورده و حقیقی تر از حال،
عصیان دود جانسوز و کینه ورز، در ذره ذره بافت لحظه،
یک تکه کاغذ و یک قلم، جاودان تر از جاودانی،
و تنهایی.
تمام سهم من از تو،
و هر قطره اشک من، از آن تو.
این است زندگی مسالمت آمیز من و دنیا.
راضیم، شکر.