دروغ

یهو به خودم میام
میبینم خودم رو که ساعتهاست خیره شدم به نوشته هاش
خیره شدم
و فقط سرانگشتهام هست که میچرخه
گاهی
و باقی
باقیم
خیره
به خودم میام و میبینم گردنم بیحس شده
پام درد گرفته
مغزم داغ شده
چشمهام دو دو میزنه
خونم هم به گمانم خشک شده
و فقط نوشته هاش
در تمام این ساعتها
فقط نوشته هاش
چه خوب، چه موثر، چه دردناک میرقصیدن!
به خودم میام و فرو میرم زیر پتو
تا گردن
تا دهن
تا چشم
تا تمام من
اونقدری که اگه کسی وارد این اتاق بشه باورم نکنه
و هیچکس هیچوقت وارد این اتاق نمیشه
هیچوقت
هیچکس
و این منم
کم کم
که باور میکنم
باورنکردنیم!
میمیرم
همینجور ساده ساده میمیرم
و هیچکس باور نمیکنه