انگار مال من بوده باشی، سالها. این طور بود که نفر اول چیزی به یادش نمیومد اما دو نفر بعدی که اومدن تو رو شناختن. همراه دکتر ک بودی و اسم مستعارت میمه. میبینی؟ تو اصلا پیش من نیستی اما من دارم قدم به قدم بهت نزدیکتر میشم. دو نفر دوم گفتند آره میدونیم کی رو میگی، قدش خیلی بلنده، تیشرت داشت، آره کلاه کپ داره، میمه، میم..
نفر اول گفت میشناسمش. گاهی که آدم خاصی اینجا باشه میاد. پرسیدم معمولا چند وقت یک بار. جواب داد معلوم نیست، ایام عادی هفتهای یک بار.. گفتم این عالیه، پس حتما تا هفتهی بعد میبینیدش گفت معلوم نیست. گفتم اگه بیاد و شما نباشی. گفت من میبینمش. گفت من میم رو میشناسم اما اون از گندههاست.. فکر نمیکردم کسی شبیه شما دنبال اون باشه.. گفتم میفهمم.. گفتم حتما شمارهم رو بهش بدید. گفت من میدم اما فکر نکنم بهت زنگ بزنه، به کسی شماره نمیده.. گفتم شاید بزنه.. گفت خیلی آدم خوبیه گفتم آره خیلی، تا شب بهم سر میزد، میخوام ازش تشکر کنم.. گفت برای من یک کار خیلی بزرگ کرد اما با شماره خودش هیچوقت بهم زنگ نزد، گفتم شاید بزنه..
اعتراف میکنم که من اشتباه کردم که وقتی اومدی ازم خداحافظق کنی، خجالت کشیدم، تعارف کردم و بندی گره نزدم، حالا اما سراسیمه به دنبالتم.. راستش رو بخوای، کم کم، همه شهر دارن میفهمن که یکی عاشق تو شده!