به یک باره

دلتنگی تلخ است. حتی اگر چندان هم سخت نباشد، حتما تلخ است. اصلا با تلخ بودنش شکل میگیرد. جوری که یکهو دلت بریزد و ته حلقت تلخ شود. سختیش اما کم و زیاد دارد. تلخیش که کامت را مسموم کند تازه سختیش فشار میآورد. با خودت میاندیشی و شاید به قصد یک دم زندگی، یادش کنی. شاید با یادآوری بدیهایش طاقت زیاد کنی. شاید هم بزرگوارانه با آرزوی خوش بودنش آرام شوی. سختیش فرق میکند. اما اگر مرده باشد، اگر عزیزیت مرده باشد، دستت کوتاه خواهد بود و بد بودنهایش فراموشت خواهند شد و افسوس که میدانی او خوش نیست، چرا که نیست و مرده است و دلتنگیت بسیار بسیار بسیار سخت خواهد بود. سخت است.