بچه که بودم یه نوار کاست قرمز داشتیم. یک طرفش فرهاد مهراد بود. که مامان همه آهنگهاش رو از بر بود. یک طرف دیگه ش اما قر و قاطی. اولش صدای خمینی. بعد رادیو. بعد هم چند تا آهنگ.
بچه که بودم مامان همیشه واسم آهنگ میخوند. آهنگ غریبه شاهرخ، آهنگ شقایق داریوش، آهنگ کوچه میعاد طاهرزاده، آهنگ خرس کوکی حبیب.. . اینها رو من با صدای مامان شناختم. با صدای مامان حفظ شدم. با صدای مامان، با آهنگی که مامان روشون میذاشت و با تمام غلطهای متن شعری که مامان میخوند.
مامان تعریف میکنه با بابا عقد بوده، یه روز میرن خوشگذرونی بابا جلوی یه دکه وایمیسه و به مامان میگه بمونه تو ماشین تا برگرده. وقتی برمیگرده یه نوار کاست دستش بوده که همون موقع میذاره پخش شه. مامان میگه صدای فرهاد رو که شنیدم از خوشحالی جیغ کشیدم. مامان میگه بابات اومد جلو و واسه اولین بار بوسم کرد. میگه دستهام یخ شده بود و صورتم داغ.
مامان تعریف میکنه یه روز میاد میبینه بابا داره رو نوار قرمزه صدای خمینی رو ضبط میکنه. مامان میگه نه. بابا میگه مجبوره. مامان میگه نه. بابا میگه دستگاه ضبطش رو -که کارهای انقلابی باهاش میکرده- دزد برده. مامان میگه نه. بابا میگه پول نداره نوار کاست بخره. مامان هیچی نمیگه. بابا هم دیگه ضبط نمیکنه. شب میاد پیش مامان میگه چند دقیقه ای از نوار که پاک شده چه آهنگهایی بوده. میگه حالا که پاک شده، در عوض مامان براش بخونه. مامان میگه بلد نیست. بابا همونقدر که حفظ بوده غلط غولوط واسش میخونه. مامان همونجور غلط غولوط حفظ میشه. مامان همونجور غلط غولوط میخونه. مامان، بعد از مرگ بابا هم، همونجور غلط غولوط میخوند. منم همونجور غلط غولوط حفظ شدم.