حسي به نام محبت


شكسته دلي كه دوستش مي دارم سبب شد تا اين قطعه را تقديمش كنم:


سعي مي كنم از دور نگاه كنم،‌


"دوست داشتن،‌ آنچه‌ قديمترها برايم سنگين،‌ ويژه و دور بود.


اگر چه بسياري را به دل مامن مي دادم،‌ اما بس فريبكارانه از ابراز و پذيرش اين حقيقت
دوري مي جستم.


به اشتباه،‌ گويي ارزش دل به اين دور بودن است!


روزها گذشت


به بسياريها دل بستم و از اندكي دل بريدم."


امروز به خود مي نگرم،


"عده اي كه در كنارم بودند و امروز تنها در دلند.


گاه با دل خلوت مي كنم


و تنها افسوس است كه با من است.


و آنها كه امروز در برمند و هم در دل."


بالاتر مي روم.


"به زيبايي مي رسم.


به زيبايي كه مي تواند در يك لبخند باشد.


به زيبايي دوست داشتن،‌ دوست داشته شدن و لبخند.


به زيبايي تو را داشتن.


به اين زيبايي باور دارم،‌ به هيچ نخواهمش فروخت."


به اميد آنكه اين اندك نجوا،‌ مرهمي باشد بر دلي كه شكسته است.