حرفی جز سکوت


راست گفتند که گفتند شکست آدمی را می سازد. راست گفتند که گفتند اشتباه، به انسان چیز می آموزد. و کم گفتند وقتی نگفتند که با شکست، باید قید خیلی داشته ها را زد. من شکست خوردم، به سختی، و از دست دادم، به شدت!




رفتم. بازگشتم، و نابخشوده نام گرفتم. حال، پس از سیراب کردن تک تک روزها، به مدت یک سال، هنوز، نابخشوده می نامند مرا. و من هرچه کردم، کردم، و هنوز نابخشوده می خوانم خود را.




گاه می اندیشم. به آنچه بودم. به آنچه داشتم. به آنچه نیستم و به آنچه ندارم. و باز می اندیشم، به آنچه ها که ساختم و ویران شدند. می اندیشم به خود، به خود، به خود که دیگر حق، ندارم. پس، سکوت!