مثل هر بچه دیگه
صبح از خواب بیدار شده، سرفه میکنه، عطسه میکنه. بدخلقی میکنه، همه چیز رو پرتاب میکنه، بازی نمیکنه، میزنه، بغل میخواد، بغل نمیخواد. ظهر غذا نمیخوره، گرسنه است اما نمیخوره، جیغ میزنه، از بینیش آب میاد، اجازه نمیده شستشو بدم، نمیتونه بخوابه، یک ساعت و نیم کلنجار میریم، میخوابه، نیم ساعت بعد گریه میکنه، هنوز خوابش میاد، نمیتونه نفس بکشه، گرسنه ست. غذا نمیخوره، بازی نمیکنه، گریه میکنه، به سرفه میفته، استفراغ میکنه، میترسه، گریه میکنه. تب میکنه، قطره استامینوفن رو تف میکنه، تبش بیشتر میشه. شب شده، نمیتونه نفس بکشه، بلد نیست فین کنه، نمیتونه دهانش رو ببنده، نمیتونه آب بخوره. گریه میکنه. خوابش میره، دهانش بازه، خس خس میکنه، یک ربع گذشته، از خواب میپره، گریه میکنه، نمیتونه نفس بکشه، میترسه، گلوش خشک شده، نمیتونه آب بخوره، گریه میکنه. خوابش میره، چشمهام گرم میشه، دهانش بازه، لبهاش ترک خورده، خس خس میکنه، چشمهام بسته میشه، جیغ میکشه، از جا میپرم، گلوش خشک شده، نمیتونه نفس بکشه، ترسیده. سرما خورده، فقط همین.