سال‌های بی‌بهار

 چهارسال و نیم پیش بود که آهنگ «سال بی بهار» «محسن چاووشی» رو شنیدم و صورت ماه تو اومد جلوی چشمهام وقتی میخوند «صورت ماهت» وقتی میخوند «تو شب‌هام بوت رو ندارم» «ماه ابروت رو ندارم» «دلمو چه کار کردی».. 

حالا، امشب باز به یادت با نگاه کردن به عکس صورت ماهت وقتی چند روز بود که به دنیا اومده بودی های های گریه میکنم.. مادرکم، جان دلم، تو شبهام بوت رو ندارم ماه ابروت رو ندارم.. جان دلم، پسرک نازنینم بدون تو چه طور زندگی کنم؟ چه زندگی‌ای بدون تو؟ چه معنایی بدون تو؟ چه بودنی بدون تو؟

نازک نازنینم، عکسهات رو میبینم.. چهار سال پیش، وقتی من رو از زندگیت پاک کرده بودی و نمیخواستی ببینیم.. عکسهات رو میبینم با اون حرومزاده‌ای که تو رو از من گرفت.. دنی، بابات میگفت دنیا زمین بیاد تو رو از من جدا نمیکنه.. دروغ میگفت مادر.. همه‌شون دروغ میگفتن.. تو رو از من گرفتن و چهار سال بال بال زدم برات که داشته باشمت و هرگز نذاشتن..
حالا من دارم دور میشم و تو خیال میکنی این تصمیم و خواست منه و نمیفهمی اون بودنی که در این چند سال از من دیدی بودن من نبود، تقلای من بود برای بودنت.. برای بودنم در کنار تو..

عروسکم، غم دنیا رو دلمه، نه چون دارم میرم، بلکه چون هر غلطی کردم نتونستم داشته باشمت.. نتونستم برات مادری کنم.. نتونستم بهت درس بدم.. نتونستم بهت عشق بدم.. نتونستم بهت اعتماد بدم.. نتونستم مادرت باشم..

سالهاست دارم تقلا میکنم که برات مادری کنم و هیچ.. تو پری از ترس و ابهام. تو پری از دروغ. تو پری از نفرت. تو پری از ندانستنها و اینها هیچکدوم تقصیر تو نیست عزیزکم..

من دارم میرم و راستش رو بخوای هیچ امیدی ندارم که یک روزی بتونم برات مادری کنم.. من دارم سالهای نوجوانی تو رو از دست میدم کما اینکه نه سالگیت رو از دست دادم..

دنی من نمیدونم چرا دنیا اینجوریه! نمیدونم مامان چرا نمیذارن مادرت باشم. نمیدونم چرا نمیذارن از خطرها دورت کنم. نمیدونم چرا نمیذارن ازت مراقبت کنم.. 

مامان خسته‌ترینم.. مامان خسته شدم از اینکه هر چند وقت یک بار لگد بخورم، فحش بشنوم، تحفیر بشم چون میخوام مادری کنم برات..

مادر نمیتونم، خیلی دویدم پسرم اما این همه دشنه رو کجای دلم بذارم؟ چه طور نفس بکشم وقتی پاشون رو گلومه و روحم اسیرشون؟

دنی انتخاب من، انتخاب من نیست. گزینه‌های من رفتن و مردنه. گزینه‌های من مادری نکردنه. چه کنم برات نازنینم که باز دوباره نمیخوای باشم؟ چه کنم که من رو نمیخوای؟ چه کنم که ازم میترسی؟ چه کنم که بهم اعتماد نداری؟ چه کنم از سیل سیل ظلم؟

دنی کاش وقتی بزرگ شدی شبیه اونها نشی. کاش دنیا یه فرشته از تو تحویل بگیره نه یک هیولای کثیف.

دنی کاش.. کاش میمردم و اینجا، این لحظه‌ها رو نداشتم و نمیدیدم و زندگی نمیکردم..

غم دلتنگیت، وصف ناشدنیه..